وقتی انیتا سعی میکند بنشیند و موفق هم میشود
ه فته گذشته از جمعه تلاش کردی بشینی و خوشحالی خودت وصف ناپذیر بود منم همش باهات بازی میکردم و از اینکه تورو به حالت چهاردست و پا بگیرم و تو خوشحال بشی و بخندی لذت میبردم اینگار خدای مهربون یهو بدن تورو متحول کرد یه انرژی خاص بهت داد نمیدونم چطوری بگم اخه انیتا اصلا نمیتونست رو دستاش بیاد اما اینگار خدا خواست و شد سه شنبه من داشتم لباسارو جمع میکردم که برگشتم دیدم خودت نشستی یه جیغ از خوشحالی زدمو هرچقدر به بابا زنگ زدم جواب نداد این روزا بابا خیلی سرش شلوغ هفته گذشته اصفهان بود و این هفته ماموریت مشهد خلاصه دو بار تونستی بشینی چهارشنبه که دیگه دفعات نشستنت از 5 بار گذشته بود بابا ماموری...



